محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

541

خلد برين ( فارسى )

اما در عرض آن مدت پيوسته ميرزا شكر الله وزير هدف تير سرزنش و تغير بود و پيوسته از عدم رشد و كاردانى او شكايت مىنمود . و بنابر آن كه اكثر اوقات ميرزاى مشار اليه مورد اعتراضات غير واقع بود ارباب يافت و رويت مىدانستند كه خوى بهانه جوى او نسبت به مشار اليه خيالى در سر دارد اما هيچكس راه به آن نمىبرد . در خلال اين احوال هر روزه جمعى به سايهء چتر اقبالش استقلال جسته بر مواد جاه و جلالش مىافزود چنانچه در پانزدهم شهر ذى الحجه شاهقلى خليفهء ذو القدر حاكم شبانكاره و روز ديگر خليل خان افشار والى كوهگيلويه با دو هزار تومان [ 116 ] پيشكش به دربار اقبال رسيده منظور نظر عاطفت گرديدند . و از سوانح عبرت افزا كه در آن ولا روى نموده خبر سنوح آن به مسامع جلال اسماعيل ميرزا رسيد ارتحال شاهزادهء ظفر لوا سلطان - حسين ميرزا ولد بهرام ميرزا بود كه حسب الفرمان خاقان جنت - مكان ايالت و دارائى ولايت قندهار و توابع به خدمتش اختصاص داشت . وصول اين خبر ، دامن زن شعلهء شور و شر اسماعيل ميرزا نسبت به ساير شاهزادگان و الا گهر گرديده بعد از آن كه حكومت قندهار را به فولاد خليفهء شاملو ارزانى داشت به خاطر جمع در صدد افنا و اعدام ايشان درآمد و تا زبان عيبجويان بر وى دراز نشود نخست به ديدن سلطان ابراهيم ميرزا برادر وى قدم رنجه داشته دقيقه‌اى از دقايق پرسش و دلجوئى فرو نگذاشت و بعد از تفقدات زبانى ابواب مهربانى بر روى ميرزاى مشار اليه و حريم محترم و صبيهء قدسيهء وى و محمد حسن ميرزا خلف سلطان حسين ميرزا كه در درگاه معلى بود گشوده هر يك را به خلاع فاخره از لباس سوگوارى برآورد . و چون فى الجمله به مراعات لوازم تفقد و مهربانى پرداخت سوء مزاج خود را در اندك روزى با ميرزاى مشار اليه و ساير شاهزادگان چنانچه بعد از اين مبين گردد بر عالميان ظاهر ساخت .